محمود بن على خواجوى كرمانى

25

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

جز شمع جگرسوز كه شد همدم خواجو * كس نيست كه او را خبرى باشد از اين باب 40 [ اى خط سبز تو همچون برگ نيلوفر در آب ] ح اى خط سبز تو همچون برگ نيلوفر در آب * قند مصر از شور ياقوت تو چون شكر در آب عنبرين خطت كه چون مشك سيه بر آتشست * مىنمايد گرد آتش گردى از عنبر در آب بر گل خودروى رويت كآبروى حسن از اوست * سبزهء سيراب را بنگر چو نيلوفر در آب تا بر آب افكند زلفت چنبر از سيلاب چشم * پيكرم بين غرقه در خونست چون چنبر در آب مردم دريا نينديشد ز طوفان زان سبب * مردم چشمم فروبردست دايم سر در آب گرچه زر در خاك مىجويم كه از خاكست زر * روى زردم بين در آب ديده همچون زر در آب عيب مجنون گو مكن ليلى كه شرط عقل نيست * گر نداند حال دردش گو برو بنگر در آب كشتيى بر خشك مىرانيم در درياى عشق * وين تن خاكى ز چشم افتاده چون لنگر در آب چون بنوك خامه خواجو شرح مشتاقى دهد * چشم خون‌بارش دراندازد روان دفتر در آب 41 [ ساقى سيم‌بر بيار شراب ] س ساقى سيم‌بر بيار شراب * مطرب خوش‌نوا بساز رباب مست عشقيم عيب ما مكنيد * فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ * عقل چون ديد اهل ميكده را * گفت طوبى لهم و حسن مآب بىگل روى او چرا يكدم * نشود چشم من تهى ز گلاب همچو خالش كه ديد در بستان * باغبانى نشسته بر سر آب چشم او جز بخواب نتوان ديد * گرچه بىاو خيال باشد خواب لب و گفتار و زلف و عارض اوست * باده و شكّر و شب و مهتاب همچو چشمش كسى نشان ندهد * جادوئى مست خفته در محراب در غريبى شكسته شد خواجو * آن غريب شكسته را درياب